آن ملعون او را به زهر شهید کرد.

... شنیدم از بعضى اصحاب که مى‏ گفت: وقتى که رشید موسى بن جعفر علیه السّلام را محبوس ساخت مى‏ ترسید از جانب او که او را بکشد، چون شب در آمد وضوء تازه کرد و روى به قبله نمود و چهار رکعت نماز کرد پس این دعا بر زبان راند:
یا سیّدى نجّنى من حبس هارون الرّشید و خلّصنى من یده، یا مخلّص الشّجر من بین رمل و طین و ماء، و یا مخلّص اللّبن من بین فرث و دم، و یا مخلّص الولد من بین مشیمة و رحم، و یا مخلّص النّار من بین الحدید و الحجر، و یا مخلّص الرّوح من بین الاحشاء و الامعاء، خلّصنى من یدى هارون.
گفت: چون موسى علیه السّلام این دعا کرد مردى سیاه در خواب هارون آمد شمشیرى برهنه در دست داشت و بر سر او بایستاد

و مى‏ گفت: یا هارون! رها کن موسى بن جعفر علیه السّلام را و اگر نه گردنت را با این شمشیر مى‏ زنم.
هارون بترسید و حاجب را بخواند و گفت: برو و به زندان و موسى را رها کن.
حاجب بیرون آمد و در زندان بکوفت.
زندانبان گفت: کیست؟
گفت: خلیفه موسى را مى‏ خواند،
زندانبان گفت: یا موسى! خلیفه تو را مى‏ خواند،
آن حضرت برخاست هراسان و گفت: مرا میان شب جز براى شرّ نخواند،
 پس گریان و غمگین نزد هارون آمد و سلام کرد، هارون جواب گفت، و گفت: به خدا تو را قسم مى‏ دهم که هیچ در این شب دعایى کردى؟
گفت: آرى.
گفت: چه بود؟
فرمود: وضوء تازه کردم و چهار رکعت نماز گزاردم و چشم به آسمان برداشتم و گفتم: اى سیّدم! مرا از دست هارون و شرّ او خلاص گردان.
هارون گفت: خداى عزّ و جلّ دعاى تو را اجابت نمود، پس آن جناب را سه خلعت داد و اسب خود را مرکوب او ساخت و اکرامش نمود و ندیم خود گردانید.
پس گفت این کلمات را به من تعلیم کن، پس او را به حاجب سپرد تا به خانه رساند.
و موسى علیه السّلام نزد او شریف و کریم شد و هر پنج شنبه نزد او مى ‏آمد تا بار دوّم او را حبس نمود و رها نکرد
 تا به سندى بن شاهک سپرد، آن ملعون او را به زهر شهید کرد.

 منتهى الآمال، شیخ عباس قمى ،ج‏3،ص:1473

/ 0 نظر / 7 بازدید