چرا آفتابه گرو رفت!!؟

ابووائل می گوید:

من و ابوذر مهمان سلمان شدیم.

سلمان گفت:

اگر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم  از این که خود را به زحمت اندازیم، نهی نفرموده بود در پذیرایی از شما، خود را به زحمت می انداختم، سپس نان و نمک ساده ای برایمان آورد.

ابوذر گفت:

اگر کمی نعنا بود که با نمک می خوردیم، خوب بود.

آن گاه سلمان آفتابه ی خود را در جایی گرو گذاشت و نعنا گرفت و آورد.

وقتی از غذا خوردن فارغ شدیم،

ابوذر گفت:

خدا را سپاس که ما را قانع قرار داد.

سلمان گفت:

اگر قناعت داشتید،

آفتابه ی من گرو نمی رفت!

پند تاریخ 2/126؛ به نقل از: بحارالأنوار 22/384.

/ 0 نظر / 8 بازدید